لابه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لابه کردن . [ ب َ / ب ِ ک دَ ] (مص مرکب ) لابه ساختن . زاری و خواهش کردن : کرد عیسی لابه ایشان را که این دائم است او گم نگردد از زمین . مولوی . پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی گوشه کشیده است از آن گوش به من نمیکند. حافظ.