لابه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لابة. [ ب َ ] (ع اِ) سنگلاخ سوخته . (منتهی الارب ). سنگلاخ . (مهذب الاسماء). ج، لاب و لابات . قال الاصمعی : اللابة الارض التی البستها الحجارة السود و جمعها لابات ما بین الثلاث الی العشر فاذا کثرت فهی اللاب واللوب . (معجم البلدان ). و فی الحدیث حرّم النبی (ص ) مابین لابتی المدینة و هما حرّتان تکتنفانها. ◄ شتران سیاه فراهم آمده . (منتهی الارب ).
لابة. [ ب َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). عامربن طفیل گوید : و نحن جلبنا الخیل من بطن لابة فجئن یبارین الاعنة سمّها. (معجم البلدان ). شهری است به حدود نوبه نزدیک تر (از ناحیت سودان ) و مردمانی دزدندو درویش و همه برهنه و از همه ٔ ناحیت سودان مردمان این لابة مذمومتر باشند. (حدود العالم ).
لابه . [ لاب ْ ب ِ ] (اِخ ) لئون . نام پزشک و سناتور فرانسوی . مولد مرل رُلت (١٨٣٢-١٩١٦ م .). وی تلقیح سرم ضد تیفوس را در قشون اجباری کرد.