لاتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لاتو. (اِ) نردبان . (برهان ). سُلَّم . نردبان از رسن که آویزند : دست وزبان بدو نرسد کس را آری به ماه بر نرسد لاتو. فرخی . سپه صف زد از گرد دز چارسو دل مهر و مه رزم کرد آرزو ز پیکان کین آتش انگیختند به هر جای لاتو درآویختند. اسدی . - امثال : لاتو به ماه نرسد . ◄ زینه . پایه . (برهان ). ◄ گردنا، و آن چوبی باشد مخروطی و میخی کوچک بر سر آن نصب کرده که اطفال ریسمانی بر آن پیچند و نوعی برزمین اندازند که مدتی چرخ زند. (برهان ). فِرفِره . ◄ تله که آلت گرفتن حیوانات است . (برهان ).