لاش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لاش کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غارت کردن . یغما کردن : ای پسرگر دل و دین را سفها لاش کنند تو چو ایشان مکن و دین و دل خویش ملاش . ناصرخسرو. ◄ تباه کردن . نابود کردن : دیر نپاید که کند گشت چرخ اینهمه را یکسره ناچیز و لاش . ناصرخسرو.