واژه جو

لاف آوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لاف آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) بزرگ منشی نمودن . تکبر : پیاده شود مردم رزمجوی سوار آنکه لاف آرد و گفتگوی . فردوسی . جواب داد که با ما سخن دراز مکن میار لاف و بهانه مجوی و قصه مخوان . سلمان ساوجی .

معنی لاف آوردن | واژه جو