لافزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لاف زن . [ زَ] (نف مرکب ) خودستا. خودنما. صلف . متصلف تأه . جعظری . تیاه . تیهان . صلاّف، جعظار؛ کوتاه درشت لاف زن . جعظارة؛ کوتاه سطبر لاف زن کم عقل . تیار؛ مرد متکبر شوریده عقل لاف زن . (منتهی الارب ).
فرهنگ طیفی واژهدان
چاخان، شارلاتان، مغرور، ازخودراضی، فخرفروش، زبانباز، شیاد، متکبر، مدعی، پرمدعا، فضول، نخودهرآش، بوالفضول، متکبر، مغرور، پرافاده، افادهدار، پرادعا، خودستا، گندهدماغ لافزنانه، چاخان، اغراق آمیز آدم لافزن، متقلب، شعبدهباز شخص متکبر
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی