لافی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لافی . (ص نسبی ) لافزن . که گوید و نکند. که نازد و فخر آرد بچیزی که ندارد. صَلف . متصلّف . مطرمذ. طرماذ. طرمذار : آمد اندر انجمن آن طفل خرد آبروی مرد لافی را ببرد. مولوی . از سر و رو تابد ای لافی غمت . مولوی . لعماظ؛ مرد لافی . طرماذ؛ مرد لافی . رجل مُتصلف ؛ مرد لافی . عنظوان ؛ ساحر لافی و برانگیزنده . (منتهی الارب ) (در تاج العروس الساحرالمعتری ).