لامس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لامس . [ م ِ ] (ع ص ) ساینده . بساینده ٔ بدست . ◄ امراءة لاتمنع ید لامس ؛ یعنی فجور و زنا میکند و بلین جانب تهمت کرده میشود. ◄ رجل لا یمنع ید لامس ؛ یعنی شوکت و غلبه ندارد. (منتهی الارب ).
لامس . [ م ِ ] (اِخ ) از قرای غرب و ابوسلیمان الغربی اللامسی از اقران ابی الخیر الاقطع از آنجاست . ابوزید گوید آن قریتی است بر ساحل بحرالروم از ناحیه ٔ سرحدی طرسوس و بدانجا میان مسلمین و رومیان جنگی بوده است . (معجم البلدان ).