لایزالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لایزالی . [ ی َ ] (ص نسبی ) سرمدی . دائمی . ابدی : درهای همه ز عهد خالیست الا در تو که لایزالیست . نظامی . ◄ نعتی خدای تعالی را : فرد ازلی به ذوالجلالی حق ابدی به لایزالی . نظامی . راه خویش از خیال خالی کن عزم درگاه لایزالی کن . نظامی . ذات تو به نور لایزالی از شرک و شریک هر دو خالی . نظامی . بقدرت لایزالی هم در ساعت ابر از صحرای آن بادیه متقشع و متفرق گردد. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٣٧). می ده که گرچه گشتم نامه سیاه عالم نومید کی توان بود از لطف لایزالی . حافظ. به هر منزل که روآرد خدایا نگهدارش بلطف لایزالی . حافظ. حضرت لایزالی ایشان را کرامت کرده است . (انیس الطالبین ص ٦٦).