لاییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لاییدن . [ دَ ] (مص )لائیدن . نالیدن . (برهان ). عوعو کردن سگ : حقوق خدمت و آنچ از نظایر اینست که شرح قاعده ٔ آن زبان بفرساید شروع می نکنم اندر آن که تا لطفت نگویدم که فلانی دراز می لاید. کمال اسماعیل . پنجه در صید برده ضیغم را چه تفاوت کند که سگ لاید. سعدی . ◄ هرزه گوئی کردن . هرزه چانگی کردن : ملامتم مکنید ار دراز میلایم بود که کشف شود حال بنده پیش شما. مولوی . - امثال : سگ لاید و کاروان گذرد . سگ لاینده گیرنده نباشد . رجوع به لائیدن شود.