لب بر لب نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لب بر لب نهادن . [ ل َ ب َ ل َ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) چسبانیدن لب بر لب دیگری بوسه را : ترنج و سیب لب بر لب نهاده چو در زرین صراحی سرخ باده . نظامی . من جان خویش بر تو فشانم به خرمی گر بر لبم نهی لب شکرفشان خویش . ظهیر فاریابی . کردیم بسی جام لبالب خالی تا بو که نهیم لب بر آن لب حالی . سعدی . یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد ما همچنان لب بر لبی نا برگرفته کام را. سعدی . وقت است اگر درآئی و لب بر لبم نهی چندم به جستجوی تو دم بر دم اوفتد. سعدی .