لب تر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لب تر کردن . [ ل َ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آلودن لب به آب . اندکی آب به دهان گرفتن و توسعاً آشامیدن آب : لب تر مکن به آب که طلق است در قدح دست از طعام دار که زهر است توأمان . خاقانی . چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند زرع و نخیل . سعدی . صاحب آنندراج گوید: کنایه از شراب پنهان خوردن و سخن گفتن مرادف زبان زدن است : بهاری یافتم زو بر نخوردم فراتی دیدم و لب تر نکردم . نظامی . ز چندین نکته ها کم گشت لب تر ندیدم هیچ نقشی زین نکوتر. میرخسرو.