لب شکری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لب شکری . [ ل َ ش َ / ش ِ ک َ ] (ص مرکب ) خرگوش لب . شکافته لب . چهارلب . سه لبه . سلفه . سلنج . سه لنج . کفیده لب . اَعلم . علماء. افلح . صاحب آنندراج گوید: لب شکر و شکرلب ؛ کفته لب زیرین یا زبرین . کسی که لب چاک متولد شده باشد و بعضی گویند در اصل شترلب بوده که از جهت کراهت تشبیه چنین خوانده اند : ای لجوج دهن دریده ٔ زشت که خرد در نفاق تو غالی است لب شکر بوالعجوبه ای که ترا پایه ٔ زشتی سخن عالی است لوحش اﷲ حکمت ازلی که ز بس هرزه گفتنت حالی است (؟) لب شکر گشته ای که تا دانند جای دندان شکستنت خالی است . میرمعصوم تجلی (از آنندراج ). رجوع به شکرلب شود.