لب چش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لب چش . [ ل َ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) چاشنی که برای دریافت مزه ٔ چیزی کنند. (غیاث ). نمک چشه : تا مست بوسه روز جزا افتمت بپا خواهم به لب چشی بنوازی شراب را. ظهوری . بلاست چشمک ساقی و لب چش ساغر حذر که آفت رندان پارسا اینجاست . ظهوری . - لب چش کردن ؛ از چیزی اندکی خوردن از برای استعلام کیفیت و مزه ٔ آن . (آنندراج ) : بوسه ٔ شیرین دهانان را مکرر همچو قند کرده ام لب چش بشیرینی چو دشنام تو نیست . صائب .