لباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) (اِ.) جامهای که در روزهای بارانی پوشند، لباده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) (اِ.) جامهای که در روزهای بارانی پوشند، لباده.
(لُ) (اِ.) چوبی که بر گردن گاو گردونه و زراعت گذارند، یوغ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لباد. [ ل َب ْ با ] (ع ص ) نمدساز. (منتهی الارب ). نمدگر. نمدمال . استاد نمدمال . (برهان ). ◄ نمدفروش . (مهذب الاسماء).
لباد. [ ل َ ] (اِ) جامه ٔ بارانی را گویند یعنی چیزی که در روزهای باران پوشند. (برهان ). جامه ٔ بارانی از نمد. (غیاث ). لباده . نمد : دیدش و بشناختش چیزی نداد روز دیگر او بپوشید از لباد. مولوی . دهند گنج روان و برند رنج روان دهند جامه ٔ اطلس برون برند لباد. مولوی .
لباد. [ ل ُ ] (اِ) چوبی که بر گردن گاوارابه و گاو گردون و گاو زراعت گذارند. (برهان ). یوغ . به هندی جوه خوانند. (غیاث ). لُباده : کشاورز بر گاو بندد لُباد ز گاوآهن و گاو جوید مراد. نظامی (از آنندراج ).