لبق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لبق . [ ل َ ب ِ ] (ع ص ) مرد زیرک . مرد ماهر در کار. (منتهی الارب ). حاذق . ◄ مرد چرب سخن . (منتهی الارب ). مرد هشیار چرب زبان چابک . (دهار) (مهذب الاسماء). چرب زبان و زیرک . (حاشیه ٔ مثنوی ) : از خدا امید دارم من لبق (؟) که رساندحق را با مستحق . مولوی . زخم کرد این گرگ و از عذر لبق آمده کانا ذهبنا ن است بق . مولوی . ◄ جامه ٔ بر اندام چفسنده . (منتهی الارب ). - لبق و شبق ؛ زنی که در شدت حرکت شهوت و غنج و دلال باشد. لبقة.
لبق . [ ل َ ] (ع مص ) نرم و نازک گردانیدن چیزی را. ◄ لباقة. زیرک و ماهر و چرب زبان گردیدن . ◄ برچفسیدن جامه بر تن کسی . (منتهی الارب ).