لبنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لبنة.[ ل َ ب ِ ن َ ] (ع اِ) خشت خام . (منتهی الارب ). لِبِن .لِبن . ◄ (ص ) ناقة لبنة؛ ناقه ٔ با شیر یاناقه ٔ بسیارشیر. ◄ (اِ) لبنةالقمیص ؛ خشتک پیراهن . لبن ُالقمیص . لبینةالقمیص . (منتهی الارب ).
لبنة. [ ل ُن َ ] (اِخ ) دیهی است به افریقیة. (منتهی الارب ). از قرای مهدیه است با فریقیة (تونس ). (معجم البلدان ).
لبنة. [ ل ُ ن َ ] (ع اِ) نواله یا نواله ٔ بزرگ . (منتهی الارب ). ◄ نام آلتی از اصطرلاب . (برهان ). رجوع به اصطرلاب و شطبة شود. اندکی برآمدگی مربع که به هر دو طرف عضاده ٔ اصطرلاب باشد و سوراخی در آن میانه . (غیاث ) .