لب
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(لُ بّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- خالص و برگزیده از هر چیزی. ۲- مغز، مغز چیزی. ۳- عقل. ج. الباب.
(لَ) [ په. ] (اِ.) ۱- کناره هر چیزی. ۲- بخش بیرونی دهان. ؛ ~ چشمه بردن و تشنه برگرداندن کنایه از: رند و هوشیار و سیاست مدار بودن.
(~.) سیلی، تپانچه، کاج. ؛ تو ~ رفتن شرمسار شدن، خجل شدن. ؛ ~تر کردن الف - سخن گفتن. ب - چیزی نوشیدن. ؛ ~گزیدن تأسف خوردن.