لتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لتر. [ ل َ ت َ ] (اِ) مقداری است و آن به وزن نیم من تبریز باشد که سیصد مثقال است . ◄ ظرفی را گویند که در آن شراب و غیره کنند. (برهان ). رطل معرب آن است . (جهانگیری ).
لتر. [ ل َ ] (اِخ ) نام دهی جزء دهستان رودباربخش معلم کلایه ٔ شهرستان قزوین، واقع در سه هزارگزی شمال معلم کلایه . دارای ١٥٢ تن سکنه . شیعه تاتی فارسی زبان . آب از چشمه . محصول آنجا غلات و لوبیا و گردو و عسل و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و گلیم بافی و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
لتر. [ ل ُ ت ِ ] (اِخ ) دوک ساکس . امپراطور آلمان (١١٢٥- ١١٣٧ م .). مولد سوپلین بورگ در حدود سال ١٠٦٠ م .