لثم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- با مشت بر بینی زدن.<BR>۲- دهان بند نهادن.<BR>۳- بوسه دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- با مشت بر بینی زدن. ۲- دهان بند نهادن. ۳- بوسه دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لثم . [ ل ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ لاثم . (منتهی الارب ).
لثم . [ ل َ ] (ع مص )کوفتن و شکستن شتر سنگ را به سپل . ◄ شکستن و خون آلود کردن سنگ سپل شتر را. ◄ به مشت زدن بر بینی . التثام . (منتهی الارب ). ◄ بوسه دادن : روز مصاف را شب زفاف پندارندو زخم رماح را لثم ملاح شناسند. (جهانگشای جوینی ).
لثم . [ ل َ ث َ ] (ع مص ) بوسه دادن دهان کسی را. (منتهی الارب ).