لج کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لج کردن . [ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ستیزه کردن . لجاج کردن . لجاجت کردن . ستهیدن . رجوع به لج و لجاج شود : او [مؤذن بدآواز] ستیزه کرد و لج بی احتراز گفت در کافرستان بانگ نماز. مولوی . هر چه میگفت لَلَه لج میکرد دهنش را به لله کج میکرد. ایرج میرزا.