لجاجت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ جَ) [ ع. لجاجة ]<BR>۱- (مص ل.) ستیزه کردن.<BR>۲- (اِمص.) یک دندگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ جَ) [ ع. لجاجه ] ۱- (مص ل.) ستیزه کردن. ۲- (اِمص.) یک دندگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لجاجت . [ ل َ ج َ ] (ع مص )لجاج . (منتهی الارب ). رجوع به لجاج شود. ستهیدن . عناد. یک دندگی . یک پهلویی . ستیزه کردن . (تاج المصادر). - لجاجت کردن ؛ لج کردن . لجاج کردن . ◄ پیکار کردن . (منتهی الارب ). ◄ مبالغه کردن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ شوریدگی و طپیدگی از گرسنگی . یقال فی فؤاده لجاجة؛ ای خفقان من الجوع . (منتهی الارب ). ریسه رفتن دل . (در تداول عوام ).
واژگان فارسی سره واژهدان
یکدندگی، ستیزه، پافشاری