لحج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحج . [ ل ُ ] (ع اِ) گوشه ٔ خانه . ◄ خانه ٔ چشم . ◄ مغاکی چشم (و لحج در این معنی به فتح اول نیز آید). (منتهی الارب ). کاسه ٔ چشم . غار چشم . چشمخانه . ◄ مغاکی در زمین و وادی . ج، اَلحاج . (منتهی الارب ).
لحج . [ ل َ ] (ع مص ) زدن کسی را. ◄ چشم زخم رسانیدن کسی را. ◄ پناه بردن به چیزی . (منتهی الارب ). در چیزی بسته شدن . (تاج المصادر) (منتخب اللغات ). ◄ چسبیدن . (منتخب اللغات ). میل . (تاج العروس ). انحراف . ◄ استوار کردن شمشیر در نیام . (منتهی الارب ). استوار شدن شمشیر در نیام . کارد و جز آن در غلاف کردن .
لحج . [ ل َ ] (اِخ ) شهری است به عدن ابین . سمی بلحج بن وائل بن قطن .(منتهی الارب ). مخلافی است به یمن . (معجم البلدان ).