لحق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ حَ) [ ع. ] (مص م.) رسیدن، الحاق، آوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ حَ) [ ع. ] (مص م.) رسیدن، الحاق، آوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحق . [ ل َ ح َ ] (ع اِ) جایی ازرودبار که چون خشک شود تخم در آن کارند. ج، الحاق . ◄ آنچه به اول خود ملحق گردد. (منتهی الارب ). آنچه به سابق خود ملحق شود. آنچه به دنباله ٔ چیزی پیوسته باشد. (منتخب اللغات ). ◄ انجیر و خرما که سپس نخستین رسد. (منتهی الارب ). انجیر و خرما که بعد انجیر و خرمای اول رسد. (منتخب اللغات ).
لحق . [ ل َ ](ع مص ) لحاق . رسیدن . (منتهی الارب ). الحاق . ادراک .