لحمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحمة. [ ل َ م َ ] (ع اِ) پاره ای از گوشت . (منتهی الارب ). بضعة. مضغة. ◄ پود کرباس . لُحمَة. (منتهی الارب ). ◄ گوشت پاره ای از صیدباز که او را خورانند. (منتهی الارب ). مسته . چشته .
لحمة. [ ل ُ م َ ] (ع اِ) پود کرباس . (منتهی الارب ). مقابل سدی، تار. اشتی . نیر. هدب . ◄ گوشت پاره ای از صید باز که او را خورانند. (منتهی الارب ). لَحمَة. چشته . مَستَه . ج، لُحَم . ◄ لحمة جلدة الرأس ؛ پوست سر که بگوشت نزدیک باشد. ◄ خویشی و قرابت . (منتهی الارب ). خویشاوندی : اسباب مواشجت و ممازجت میان جانبین مستحکم گشته و اواصر لحمت و دقایق قربت مستمر و مشتبک شده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٠٦). و او بسبب قرابت نسبت و اتشاج لحمت و مذلتی که بر طایع [خلیفه ] و خلع او رفت او را در کنف عاطفت و رحمت خویش گرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٠٨).