واژه جو

لحموک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لحموک . [ ل َ ] (اِ) در تداول مردم خراسان به خربوزه و هر میوه ای اطلاق شود که فاسد و آبکی شده باشد. (خراسان گناباد). تلیده (در لهجه ٔ قزوین ). لهیده . آب انداخته .

معنی لحموک | واژه جو