لحیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحیة. [ ل ِح ْ ی َ ] (اِخ ) ابن خلف الطائی از شاعران عرب است . رجوع به عیون الاخبار ج ١ ص ٢٤٧ شود.
لحیة. [ ل َح ْ ی َ ] (ع اِ) زجر است ضأن را.
لحیة. [ ل ِح ْ ی َ ] (اِخ ) نام قصبه و بندرگاه و مرکز قضائی است در ١٢٠هزارگزی شمال حدیدة در سنجاق یمن . دارای حدود ٣٥٠٠ تن سکنه . آن را قلعتی است و سه جامع دارد و آب آن از دوفرسنگی به وسیله ٔ شتران از چاهها آورده میشود در خشک سالیها آب این چاهها تلخ است . از اینرو باید از نقاط دورتر آب آورند. در مقابل سواحل این محل جزایر کوچک بسیاری است در آنجاها صدف و مروارید بسیار صید میشود. (قاموس الاعلام ترکی ).