لحیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لحیف . [ ل ِ ](ع اِ) مماله ٔ لحاف . رجوع به لحاف شود : لحیفی برافکند بر پشت بور درآمد بزین آن تن پیل زور. نظامی . پذیره شده شورش جنگ را لحیفی برافکند شبرنگ را. نظامی .
لحیف . [ ل ُ ح َ / ل َ ](اِخ ) اسبی بود مر پیغمبر را (ص ) کانه کان یحلف الارض بذنبه، اهداه ربیعةبن ابی البرّاء. (منتهی الارب ).