واژه جو

لخت کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لخت کردن . [ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از جامه برآوردن . برهنه کردن . - لخت کردن کاروان ؛ ستدن دزد همه ٔ اموال آنان را به ستم . گرفتن قاطع طریق همه چیز کاروانی را تا جامه های تن او را. ربودن دزد جامه و کالای کاروان را.

معنی لخت کردن | واژه جو