لخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لخته . [ ل َ ت َ / ت ِ ] (ص، اِ) پاره . (برهان ) (اوبهی ). لخت . (آنندراج ) (برهان ) : یا زنده شبی از غم او آنکه درست است از تنگ دلی جامه کند لخته و پاره . خسروانی (ازحاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). ◄ بسته . دَلمه . - لخته شدن خون و غیره ؛ بستن آن . دَلمه شدن آن . لخت شدن آن . - لخته کردن ؛ کلچیدن .