لختکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لختکی . [ ل َ ت َ ] (ق مرکب ) (از: لخت + «ک » + «ی » نکره ) اندکی . کمکی . مقداری . قدری : اندر آن لختکی خم است . (التفهیم ). و لکن لختکی ازو گرایسته تر. (التفهیم ). همی لختکی سیب هر بامداد پریروی دخمه بدان کرم داد. فردوسی . مرا ده ساقیا جام نخستین که من مخمورم و میلم به جام است ولیکن لختکی باریکتر ده نبید یکمنی دادن کدام است . منوچهری . بجنگ اندر خردمند نکورای بماند آشتی را لختکی جای . (ویس و رامین ). لختکی چون چرخ بیداری گزین کز بهر تو منبری کرد از شرف چون شمس گردون اختیار. سنائی .