لخج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لخج . [ ل َ] (اِ) زاگ سیه که رنگرزان دارند. لخچ : بینی آن زلفینکان چون چنبری بالابخم کش بلخج اندر زنی ایدون شود چون آبنوس . طیان .
لخج . [ ل َ خ َ ] (ع اِ) بدترین خم چشم که از چشم رود. (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لخج . [ ل َ] (اِ) زاگ سیه که رنگرزان دارند. لخچ : بینی آن زلفینکان چون چنبری بالابخم کش بلخج اندر زنی ایدون شود چون آبنوس . طیان .
لخج . [ ل َ خ َ ] (ع اِ) بدترین خم چشم که از چشم رود. (منتهی الارب ).