لدغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لدغ . [ ل َ ] (ع مص ) لسع. تلداغ . گزیدن (چنانکه مار و کژدم ). (منتهی الارب ). گزش . گزیدن و زدن با دهان چنانکه در مار. (حریری ). گزیدن کژدم . (تاج المصادر). گزیدن مار و کژدم و منج . (زوزنی ) : سده و دیدان و استسقاء و سل کسر و ذات الصدر و لدغ و درد دل . مولوی . حدیث : لایلدغ المؤمن من جحر مرّتین . صاحب آنندراج گوید: گزیدن کژدم و مار و ابن حاج نوشته آنکه به مؤخر خود نیش زند مثل زنبور و کژدم، گزیدن آن را لدغ و لسع گویند و آنکه به دندان گزد مثل سگ و سباع و مار گزیدن آن را نهش نامند. ◄ طعن کردن کسی را به سخن . (منتهی الارب ). طعنه زدن : لدَغه بکلمة؛ طعنه زد او را.