لدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لدم . [ ل َ دَ ] (ع اِ) حرمتهای خویشان بدانجهت که حرمت مصلح و اصل خویشان است همچو درپی جامه ولو یقال اللدم اللدم یعنی حرمت ما حرمت شماست و خانه ٔ ما خانه ٔ شما فرقی میان ما و شما نیست وقتی گویند که اراده ٔ تأکید مُحالفت دارند. (منتهی الارب ).
لدم . [ ل َ دَ ] (ع ص، اِ) ج ِ لادم . (منتهی الارب ).
لدم . [ ل َ ] (ع اِ) آواز سنگ و جز آن که بر زمین افتد. منه الحدیث و اﷲ لااکون مثل الضبع تسمع اللدم حتی تخرج فتصاد. رجوع به «کفتار خانه نیست » در امثال و حکم شود. فدم ثدم لدم، از اتباع است . (منتهی الارب ).