لرزاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لرزاندن . [ ل َ دَ ] (مص ) مرتعش کردن . به رعشه درآوردن . به لرزه درآوردن . به تزلزل آوردن . به لرزش درآوردن . لرزانیدن : بانگ او کوه بلرزاند چون شیهه ٔ شیر سم او سنگ بدراند چون نیش گراز. منوچهری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لرزاندن . [ ل َ دَ ] (مص ) مرتعش کردن . به رعشه درآوردن . به لرزه درآوردن . به تزلزل آوردن . به لرزش درآوردن . لرزانیدن : بانگ او کوه بلرزاند چون شیهه ٔ شیر سم او سنگ بدراند چون نیش گراز. منوچهری .