واژه جو

لصوص

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لصوص . [ ل ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ لص . (منتهی الارب ). - اشعاراللصوص ؛ اشعار دزدان شاعر عرب چون شنفری و غیره . - قصراللصوص ؛ بقایای قصری به کنگاور. رجوع به مدخل قصراللصوص شود.

لصوص . [ ل ُ ] (ع مص )لصوصة. لصوصیة. لصص . لصاص . دزدیدن . (منتهی الارب ).

معنی لصوص | واژه جو