واژه جو

لعنت گفتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لعنت گفتن . [ ل َ ن َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) (... کسی را)، لعنت کردن : نباید برسم بد آیین نهاد که گویند لعنت بر آن کاین نهاد. سعدی . چو دینارش ندادم لعنتم گفت که شرم از روی مردانت چو زن باد. سعدی .

معنی لعنت گفتن | واژه جو