لله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ لِ) (اِ.) مردی که مربی و پرستار کودک است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ لْ لا) [ ع. ] (ق.) برای خدا، برای رضای خدا.
(لَ لِ) (اِ.) مردی که مربی و پرستار کودک است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لله . [ ل َ ل َ / ل ِ ] (اِ) نی . نای . قَصب (در دیلمان و گیلان ).
لله . [ ل َ ل َ / ل ِ ] (اِ) (مأخوذ از کلمه ٔ لالا) مربی ِ مرد طفلی از اطفال اعیان .مقابل دده که زن است . لالا. پرستار کودک . حاضن : مگر شاه با لله اش بازی میکند؟ مگر بازی شاه با لله است ؟
لله . [لِل ْ لاه ] (ع ق مرکب ) (از: لَِ + اﷲ) برای خدا. بی غرض شخصی . خدا را. گاه گویند ﷲ را با مزید کردن را و همان معنی خواهند، یعنی قدما با بودن لام در اوّل، راء نیز به آن ملحق میکرده اند : از بهر ﷲ تعالی فریاد رس . (اسکندرنامه نسخه ٔ آقای سعید نفیسی ). گفت ﷲ و فی اﷲ ای سره مرد آن کن از مردمی که شاید کرد. نظامی . - ﷲ ابوک (در تعجب و در مدح ) ؛ برای خداست خوبی پدر تو که چون تو پسر شریف و فاضل زاد. (منتهی الارب ). - ﷲ الحمد ؛ سپاس مر خدای را. - ﷲ المنة؛ سپاس خدای را. - ﷲ انت ؛ خدا نگهدارتو باد. خدایت ترا نگهدار باد. - ﷲ تلاده ؛ به معنی ﷲ درّه است . - ﷲ ثوباه ؛ به معنی ﷲ درّه است . (منتهی الارب ). - لِلّ̍ه ِ دَرﱡ قائِلِه ؛ لِلّ̍ه ِ درّه . خیر و خوشی باد گوینده را. ﷲ دَرﱡ قائل : هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمائل هر کس شنید گفتا ﷲ دَرﱡ قائل . حافظ. - ﷲ دَرﱡک ؛ خیر تو باد. خوش باد تو را. خیرت باد : بوبکر را بونصر گفت ﷲدرّکما که شما دو تنید. (تاریخ بیهقی ص ٥٢٢).