لمز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لمز. [ ل َ ] (ع مص ) آشکار شدن پیری در کسی . ◄ اشاره کردن به چشم و مانند آن . اشاره ٔ با چشم یا سر و مانند آن . همز.نبز. ◄ عیب کردن . منه قوله تعالی : منهم من یلمزک فی الصدقات . (قرآن ٥٨/٩). عیب نهادن بر. نَبْز. ◄ زدن . ◄ دور کردن . ◄ سپوختن . (منتهی الارب ). ◄ فرمان دادن . (دزی ).
واژگان قرآن
وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ بعضى فرق میان «همز» و «لمز» را چنین گفته اند: «لمز»، شمردن عیوب افراد است در حضور آنها، و «همز»، ذکر عیوب در غیاب آنها است، و نیز گفته اند که «لمز» عیب جوئى با چشم و اشاره است، در حالى که «همز» عیب جوئى با زبان است.(16)