لمس/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~.) (ص.)(عا.)سُست، شُل، بی حس.(لَ) [ ع. ] (مص م.) دست مالیدن به چیزی.مترادفها و واژههای مرتبطتماس، سودنبیحس، فلج، مفلوجسست، نرمواژه قبلی: لمحه لمحهواژه بعدی: لمس شدن