لمق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لمق . [ ل َ ] (ع مص ) نوشتن . (منتهی الارب ). نبشتن . (زوزنی ). ◄ محو و پاک کردن . (منتهی الارب ). ستردن (هو من الاضداد). (زوزنی ). ◄ به کف برچشم زدن . (منتهی الارب ). ◄ چشم مالیدن . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ دیدن . نگریستن . یقال : لمقته ببصری مثل رمقته . (منتهی الارب ).
لمق . [ ل َ م َ ] (ع اِ) لمق الطریق ؛ میانه ٔ راه . (منتهی الارب ).
لمق . [ ل ُ م ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ لامق . (منتهی الارب ).