لنگردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لنگردار. [ ل َ گ َ ] (نف مرکب ) دارای لنگر. صاحب آنندراج گوید: به مناسبت معنی لنگر چیز بسیار گران را گویند و در صفات تیغ دورویه چون تیغ لنگردار و مژگان لنگردار و دریای لنگردار یعنی دریائی که آبش ایستاده باشد، مقابل دریای بی لنگر : می گشاید چاک زخمم هر نفس آغوش را میکشد خمیازه بر مژگان لنگردار تو. علیرضا تجلی . عشق می آرد دل افسرده ٔ ما را به شور مطرب از طوفان بود دریای لنگردار را. صائب . زخم می باشد گران شمشیر لنگردار را زینهار از دشمنان بردبار اندیشه کن . صائب . کار نگشاید ز خلوت چله ات گر اندکی است تیر لنگردار کی باب کمان کوچکی است . ملاطغرا. و همچنین تیغ لنگردار به معنی خم دار و سنگین، زیرا که تیغ خم دار خوب می نشیندو زخم کاری میکند و از جا کم می جنبد : از تغافل کشت مژگان گران خوابش مرا تیغ لنگردار چندین پاس دم می داشته ست . صائب .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی