لواش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لواش . [ ل َ ] (اِ) نان تنک . (جهانگیری ). رُقاق . نان تنک و نرم و نازک . رُقاقه . نان تنک نرم . (برهان ). نان تنک و نرم از گندم . این کلمه در ترکی مستعمل است . (از غیاث اللغات ). لباش . (آنندراج از جهانگیری ) : گر عمرنامی تو اندر شهر کاش کس بنفروشد به صد دانگت لواش . مولوی . پوز خود را لویشه کردستم تا طمع بگسلد ز قرص لواش . نزاری . وآنگهی بر صف لواش زند یا علی گوید و بر آش زند. یحیی کاشی (در هجو اکول از آنندراج ).