لوبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوبة. [ ب َ ] (اِخ ) موضعی است به عراق از سواد کسکر بین واسط و بطائح . (از معجم البلدان ).
لوبة. [ ب َ ] (ع اِ) گروهی که با گروه دیگر باشند ودر مشورت امری شریک نشوند. ◄ سنگلاخ . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). سنگستان سنگ سیاه . (منتخب اللغات ). ج، لوب . ◄ سیاهان . الواحد لوبی . (مهذب الاسماء). ابوعبیدة گوید: لوبة و نوبة بالضم فیهما، الحرّة و هی الارض التی البستها حجارة سود منه قیل للاسود و کذا نوبی ای منسوب الیها. (منتهی الارب ).
لوبه .[ ب ِ ] (اِخ ) اِمیل . سیاستمدار فرانسوی، مولد مارسان (دُرم ). رئیس مجلس سنا در سال ١٨٩٦ و رئیس جمهوری از ١٨٩٩ تا سال ١٩٠٦ م .