لوث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوث . [ ل َ ] (ع اِ) نیرو. قوت . (از منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ بدی . ◄ زخم . ◄ شبه دلالت . (منتهی الارب ).
لوث . [ ل َ وَ ] (ع اِمص ) سستی . (منتهی الارب ).
لوث . [ ل َ ] (ع مص ) دستار پیچیدن . (منتهی الارب ). عمامه دربستن . (تاج المصادر). عمامه پیچیدن . عمامه در سر بستن . (زوزنی ). ◄ گرد گشتن . ◄ بند شدن . ◄ پناه گرفتن . (منتهی الارب ). پناه با کسی دادن . (تاج المصادر). ◄ نیافتن چیزی از کان بعد جستن . ◄ در روغن گردانیدن لقمه را. ◄ لازم بودن در خانه . ◄ خائیدن چیزی را. ◄ تر نهادن خرما در آب و جز آن . ◄ انگشت خویش خائیدن کودک . (منتهی الارب ). ◄ آلوده کردن . (تاج المصادر). آلوده بکردن . (زوزنی ). آلودن . (دهار). آلودگی . (غیاث ). پلیدی .نجاست : لوثی شنیع بدین سبب بر دیباچه ٔ شرف نسب و جمال حال او نشست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٣٠). ◄ توانا و قوی شدن . (منتخب اللغات ).