لوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوج . [ ل َ ] (ع مص ) در دهان گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ).
لوج . (اِخ ) (چشمه ٔ...) ازمزارع خنامان کرمان است . (مرآة البلدان ج ٤ ص ٢٤٥).
لوج . (ص ) لوت . برهنه . عریان . (برهان ). ◄ احول . لوچ : گوش کررا سخن شناس که دید دیده ٔ لوج راست بین که شنید. سنائی .