لوریان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوریان . (اِخ ) ج ِ لوری . قومی صحرانشین که اکثر ایشان راهزن باشند و بازیگری به کوچه ها و سرائیدن نیز پیشه دارند وبه مهره های بلور نیز بازی کنند و بلور لوریان کنایه از پیاله ٔ بلور است . (غیاث ) (آنندراج ) : این زند بر چنگهای سغدیان پالیزبان وآن زند بر نایهای لوریان آزادوار. منوچهری . کف در آن ساغر معلق زن چو طفل غازیان کز بلور لوریانش طوق و چنبر ساختند. خاقانی . رجوع به لوری و لولی شود.
لوریان . (اِخ ) نام بندر نظامی شهری در ایالت مربیهان به فرانسه . رجوع به لُریان شود.