لولاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لولاک . [ ل َ / لُو ] (اِ) انجیر قرمز است که در پایان فصل میرسد (در تداول گناباد خراسان ).
لولاک . [ ل َ ] (ع جمله ٔ اسمیه ) (از: لو + لا + ک ضمیر) اگر نبودی تو. - خواجه ٔ لولاک یا سید لولاک ؛ رسول اکرم صلوات اﷲ علیه و اشاره است به حدیث قدسی که خدای تعالی خطاب به او علیه السلام فرموده است : «لولاک لما خلقت الافلاک »؛ اگر تو نبودی آسمانها نیافریدمی : تنش محرم تخت افلاک بود سرش صاحب تاج لولاک بود. نظامی . ترا عز لولاک تمکین بس است ثنای تو طه و یس بس است . سعدی . خواجه ٔ لولاک و سلطان رُسل مقتداو رهنمای جزء و کل . ؟
لولاک . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان کسلیان، بخش سوادکوه شهرستان شاهی، واقعدر هشت هزارگزی خاوری زیرآب . کوهستانی، معتدل، مرطوب و مالاریائی . دارای ٥٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و رودکسلیان . محصول آنجا برنج و غلات . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).