لوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) آن که روی زانو و کف دست راه رود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) آن که روی زانو و کف دست راه رود.
(اِ.) نوعی شتر کم موی بارکش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوک . (اِخ ) لوقا. نام یکی از مؤلفین اناجیل اربعه مولد انطاکیه . وفات حدود سال ٧٠ م . ذکران وی ١٨ اکتبر. و رجوع به لوقا شود.
لوک . (سانسکریت، اِ) المجمع و المحفل یسمی لوک . ج، لوکات . رجوع به ماللهند بیرونی ص ٢٩، ٨٥، ١١٤، ١٥٥، ١٦٦ و ٣٣١ شود.
لوک . [ ل َ ] (ع مص ) خائیدن . (منتهی الارب ) (زوزنی ) (بحر الجواهر). نرم نرم خائیدن . ◄ خائیدن اسب لگام را. ◄ در پوستین مردم افتادن . یقال : هو یلوک اعراضهم ؛ ای یقع فیهم . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
ابل، اشتر، جمل پویچه، عشقه عاجز، ناتوان