لک و پک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ کُ. پَ)<BR>۱- (اِمر.) اسباب و اثاثیة خانه.<BR>۲- آمد و شد، تکاپو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لُ کُ پُ) (ص مر.) هر چیز گنده و ناتراشیده.
(لَ کُ. پَ) ۱- (اِمر.) اسباب و اثاثیه خانه. ۲- آمد و شد، تکاپو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لک و پک . [ ل َ ک ُ پ َ ](اِ مرکب، از اتباع ) از اتباع است و با فعل کردن و شدن صرف شود. تفسیر عبارتی که در عربی بضاعت مزجات گویند. (برهان ). دار و ندار. ◄ اسباب و ضروریات خانه از فرش و گستردنی و پوشیدنی و غیره که فی الجمله کهنه و مندرس شده باشد. (برهان ) : آورد لک وپک ز برای من مسکین با آنکه لکش داده ام از بهر بضاعت . امیرخسرو (از جهانگیری ). که من مداحی و تمشیت لک و پک چند میکنم و صاحب لکی نشدم . (نظام قاری ص ١٤٤). لک و پک بر هم زده، یعنی اثاث البیت را فروخته و نقد کرده . (آنندراج ). ◄ تکاپوی . آمد و شد باتعجیل . (برهان ). تک و پوی بود و فریفتن مردم و آرایش خود از هر نوع به رعنائی . (فرهنگ اسدی نخجوانی ) : ای لک ار ناز خواهی و نعمت گرد درگاه او کنی لک وپک . رودکی . عسجدی نام او تو نیز مبر چه کنی خیره گرد او لک و پک . عسجدی .
لک و پک . [ ل ُ ک ُ پ ُ ] (ص مرکب، از اتباع ) هر چیز گنده و ناتراشیده . (برهان ) : ای شوربخت مدبر معلول شوم پی وی ترش روی ناخوش مکروه لک و پک . پوربهای جامی . ◄ بی هنر. مقابل هنرمند. (برهان ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی